تبليغاتX
نخستين نشريه برون مرزي پس از اسلام

امیرابراهیمی وبلاگ نویس جوان...

دید خانواده امیر ابراهیمی توسط وزارت اطلاعات در ایران

امیرابراهیمی وبلاگ نویس جوان از سال ۱۳۸۷  مورد تعقیب وزارت اطلاعات قرار گرفت نامبرده از اسفند ماه ۱۳۸۷ مجبور به ترک ایران شد. و در مجاورات یکی از کشورهای هم مرز ایران اقامت گزید. اما خانواده وی هنوز تحت فشار وزارت اطلاعات ایران قرار دارند و وزرات اطلاعات از خانواده  ایشان خواسته است که جهت بازگشت این وبلاگ نویس جوان با وزارت اطلاعات همکاری کنند. این در حالی است که هنوز از مرگ امید میر صیافی و بلاگ نویس جوان که در زندان به دست عوامل اطلاعاتی کشته شد مدت زیاذی نمی گذرد  لازم به توضیح است که در ایران هر روزه شاهد دستگیری وبلاگ نویسان بی گناهی هستیم که جرم آنان وبلاگ نویسی می باشد.خوشحال هستیم سرنوشت این فعال اجتماعی به سرنوشت وبلاگ نویسان و فعالان دیگر تبدیل نشد و موفق به فرار از ایران شد .جرم امیر ابراهیمی برای جمهوری اسلامی فعالیت برای ازادی کشورش و خبر رسانی بود ایا حق این جوانان یا  نوجوانان اعدام یا شکنجه یا زندان است؟....  .ادرس وبلاگ این جوان :

http://eshghdariush.blogfa.comamir ebrahimi

!! نوشته شده توسط | | چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 •

زنده ياد رضا فاضلي از ديد استاد شجاع الدين شفا

سنگری که خالی شد


در این روزها رزمنده ای سر سخت از جمع مبارزان علیه فاشیسم عمامه دار حاکم بر ایران امروز به دیار خاموشان پیوست. مرگ او همانند مرگ هر آدمیزاده ای اجتناب ناپذیر بود، ولی در شرایط حساس کنونی، این بار سنگری استوار بود که خالی می شد.
رضا فاضلی در طول سالها از درون این سنگر، با حربه غریو خروشان برنامه تلویزیونی خود، در سر زمین مادری خویش و در سراسر نقاط دیگر جهان که ایرانیان در آنجا زندگی می کنند به مبارزه بی امان خود ادامه داده بود. نه در مقام یک سردار جنگی یا یک بلند پایه سیاسی، بلکه در مقام تک تیراندازی گمنام، از نوع مردانی چون ستارخان و باقرخان، که انقلاب سرکوب شده مشروطیت ایران را در لحظاتی که شکست خورده تلقی می شد با آشتی ناپذیری خود نجات دادند و ورق سرنوشت را به کلی برگرداندند.
زندگی شخصی رضا فاضلی، پس از مرگ جنایتکارانه و غم انگیز فرزندش زندگی دردمندانه ای بود، ولی این دردمندی هرگز او را به نومیدی نکشانید. مرگ او نیز مرگ سرباز گمنامی بود که تا آخرین نفس در جبهه جنگیده بود.
به خاطر این رزمنده آشتی ناپذیر علیه واپسگرایان یک نظام قرون وسطایی که کوشای بر قراری خلافت شیعه در کشور ظلمت زده و اشغال شده خویش است، درود بفرستیم و با ادامه راه او روانش را شاد کنیم.

پاریس فروردین ماه 1388 - شجاع الدین شفا

!! نوشته شده توسط | | چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 •

بهاران خجسته باد!

صبح روز عید
----------------
آن پدر که مانده بی-وطن
در حصار غربتی مديد،
طفل خود گرفته در بغل
صبح روز عید.

بوسدش به عشق،
گویدش به مهر؛
با غرور جاودانه اش:
طفل من! جان من!
سرزمین ما؛
مانده از گذشته یادگار،
میهن تو افتخار توست!
افتخار ماست آن دیار!

طفل هاج و واج، میزند به زانوی پدر:
«واتس افتخار؟»

گویدش پدر:
سربلندی است
آرمان من؛ آرمان تو؛ آرمان ما،
اعتلای نام میهن است،
با تلاش و کوشش مدام!

طفل هاج و واج، میزند به زانوی پدر:
«وات دو یو مین اعتلای نام؟»

گویدش پدر:
بایدت تلاش،
تا که نام سرزمین خود؛
جاودان کنی!
پرچمش؛
خار چشم دشمنان کنی!

با تلاش من،
با تلاش تو،
با تلاش ما:
میشود وطن
پر زنیکی و
خالی از بدی

طفل هاج و واج، میزند به زانوی پدر:
«کن یو اسپیک اینگلیش ددی؟»

!! نوشته شده توسط | | یکشنبه دوم فروردین 1388 •

RSS